رفتن به نوار ابزار

چرا باید قبل از مرگ، رمان ۱۹۸۴ اورول را بخوانیم؟

کتاب‌خوان‌هایی که شاهکارهای بزرگ ادبی را می‌خوانند، قطعا با جورج اورول، قلعه‌ی حیوانات و رمان ۱۹۸۴ او آشنا هستند. او یکی از نویسنده‌های بزرگ ادبیات انگلیس است که با قلمش، شاهکاری زنده و نفس‌گیر خلق کرده است. برای مثال می‌توان همین رمان ۱۹۸۴ را در نظر گرفت. رمان ۱۹۸۴، یک رمان دیستوپیایی است که در سال ۱۹۴۹ و توسط جورج اورول نوشته شده است. رمان در حقیقت داستان زندگی شخصی به نام وینستون اسمیث است. مردی که جزء طبقه‌ی معمولی و رده پایین جامعه محسوب می‌شود و در «وزارت حقیقت» کار می‌کند. 

اما شاید با خودتان فکر کنید که چرا این رمان باید به عنوان یکی از شاهکارهای ادبی به شمار برود؟ شاید برایتان این نکته جالب باشد که رمان ۱۹۸۴، هفتاد سال پیش نوشته شده است اما انگار آن را همین الان و بر اساس جوامع امروزی نوشته‌اند. رمانی که بعد از خواندن آن، تا آخر عمر فراموشش نمی‌کنید. چون هر بخش آن در گوشه‌ای از دنیا در حال وقوع است. 

چه کتاب‌خوان باشید، چه اهل کتاب نباشید؛ هر چند وقت یک بار با کتابی آشنا می‌شوید که نمی‌توانید آن را کنار بگذارید. بعضی اوقات با شنیدن نام «شاهکار ادبی» ممکن است بترسید. بترسید از اینکه بعد از خواندن آن کتاب، دیگر نتوانید خوابی آرام داشته باشید. 

اما اگر به دنبال این هستید که یک قدم از دنیای «ویبره‌ها» و «صدای سیگنال»، «چالش‌های بی‌معنی» و … فاصله بگیرید، خواندن رمان ۱۹۸۴ می‌تواند انتخابی هوشمندانه باشد. 

رمان ۱۹۸۴ خواب آرام را از شما نمی‌گیرد، ولی به شما کمک می‌کند تا چشمانتان به روی حقیقت باز شود. به عبارت دیگر، اگر تابه‌حال رمان ۱۹۸۴ جورج اورول را نخوانده‌اید، حالا قرار است یک نوع درمان روحی را تجربه کنید. اگر هم قبلا آن را خوانده باشید، پس در حال درمان شدن هستید. 

اول از همه، رمان ۱۹۸۴ نمونه‌ای برازنده از شاهکاری است که می‌تواند تا یک قرن هم به قوت خود باقی بماند و راجع به مسائل روز صحبت کند!

کتاب‌ها در حقیقت ماشین زمان جادویی هستند که شما را به دنیاها و زمان‌هایی متفاوت منتقل می‌کنند و به شما کمک می‌کنند تا دستی به افکار خود بکشید و کمی گردگیری کنید. شما اکنون به راحتی می‌توانید این کار را با خواندن آثاری بزرگ مثل Class English B، رگتایم، دلبند، قلعه‌ی حیوانات و رمان ۱۹۸۴ انجام دهید؛ اما وینستون اسمیث، شخصیت اصلی رمان ۱۹۸۴ این فرصت را نداشت.

او با وجود تاکیدش به تفکر و اندیشه‌‌ی آزادانه، هیچ‌وقت نتوانست موفق شود و به هدفش برسد. اگرچه، این حقیقت را نمی‌توان کتمان کرد که دیدگاه توتالیتر اورول که در سال ۱۹۴۸ نوشته شده است، شباهت‌های کاملاً واقعی و ترسناکی با دنیای واقعی سال ۲۰۲۰ دارد. در حقیقت، رمان ۱۹۸۴ را به جای یک رمان تخیلی، می‌توان یک نوع پیشگویی از وضعیت جوامع امروزی در نظر گرفت. 

اگر می‌خواهید راجع به آن بیشتر بدانید، پس به خواندن مقاله ادامه دهید. در ادامه خلاصه‌ای جذاب از این کتاب بیان شده است که قطعا شما را به ماجرا علاقه‌مند خواهد کرد. 

خلاصه و محتوای رمان ۱۹۸۴ 

با خواندن ماجرای رمان، به خوبی می‌توان رندی و قلم زیرکانه‌ی جورج اورول را درک کرد. او در این رمان، معایب جوامع کپتالیستی را به خوبی نشان می‌دهد و با لحنی آمیانه و هیجان‌انگیز، حکومت‌های دیکتاتوری را مورد نقد و نکوهش قرار می‌دهد. داستانی که به راحتی تعداد زیادی از حکومت‌ها را نشانه می‌رود و مثل یک چاقوی تیز و برنده، حقایق را به تصویر می‌کشد. 

داستان در دنیایی اتفاق میفتد که شامل سه کشور اوراسیا، ایستاسیا و اقیانوسیه است. شخصیت اصلی قصه نیز در اقیانوسیه زندگی می‌کند. حکومت اقیانوسیه توسط شخصی به نام «برادر بزرگ» رهبری می‌شود که همه چیز را زیر نظر دارد. منظور از همه‌چیز، تمام مکالمات، افکار، اندیشه‌ها و رفتار مردم است. در این جامعه،‌ چیزی تحت عنوان حریم شخصی برای مردم وجود ندارد و اندیشه کردن، عملی حرام و ممنوع اعلام شده است. 

اقیانوسیه توسط چهار وزارت اصلی کنترل می‌شود که «وزارت حقیقت، وزارت صلح، وزارت عشق و وزارت فراوانی» نام دارند. این چهار وزارت بر خلاف نامشان، عملکرد متفاوتی انجام می‌دهند که توسط قلم زیرکانه و هوشمندانه‌ی جورج اورول به نمایش کشیده شده‌اند. در کنار این وزارت‌ها، «پلیس اندیشه» نیز وجود دارد که در کنترل اندیشه‌‌ی مردم به دولت کمک می‌کند.

شخصیت اصلی داستان، وینستون، در وزارت حقیقت کار می‌کند. کار او دستکاری کردن حقایق و اسناد و نوشته‌های قدیمی است. چون در این جامعه، کسی قرار نیست از خودش کتابی بنویسد، روشنفکری کند، یادداشت‌برداری کند، خاطره بنویسد یا داستان‌سرایی کند. 

وینستون با وجود اینکه در این سازمان کار می‌کند، ذاتا از برادر بزرگ و تشکیلاتش متنفر است و امید دارد که روزی، این تشکیلات بهم بخورد. در طول داستان، با وجود اینکه عشق ممنوع اعلام شده و توسط «وزارت عشق» کنترل می‌شود؛ او عاشق دختری به نام جولیا می‌شود. دختری که مثل او از برادر بزرگ و حذبش متنفر است و امید به نابودی آن دارد. 

وینستون با جولیا وارد رابطه می‌شود و سپس تصمیم می‌گیرند که هر دو علیه این رژیم، اقداماتی انجام دهند. پس وینستون خاطرات خودش را در دفترچه‌ای یادداشت می‌کند. اما در آخر دستگیر می‌شود و مورد شکنجه قرار می‌گیرد. 

او تمام مدت امیدوار بود که یکی از اعضای انجمن اخوت، به داد او برسد و نجاتش دهد. انجمن اخوت، متعلق به مردی است که در گذشته پا به پای برادر بزرگ، در کنترل اندیشه‌ها و افکار کمک و شراکت کرده است. اما بعد از مدتی، خیانت کرده و از حذب جدا می‌شود. او شروع به اقداماتی علیه دولت می‌کند و یکبار هم به عنوان خیانت‌کار بازداشت می‌شود. اما به طریقی موفق می‌شود که فرار کند و انجمنی به نام انجمن اخوت پدید بیاورد. انجمنی که با تشکیلات کنونی مشکل دارند.

اما هیچ راه نجاتی برای وینستون وجود ندارد. او پس از شکنجه‌های بسیار، به ناچار این را که «حق با دولت است» می‌پذیرد و گفته‌های آنان را قبول می‌کند. سپس می‌تواند شغلی پاره‌وقت در یکی از وزارت‌خانه‌ها پیدا کند. 

پس از مدتی، او جولیا را در خیابان می‌بیند، ولی احساس می‌کند که هیچ علاقه‌ای به او ندارد. اما وقتی تصویر «برادر بزرگ» را از مانیتور واقع در خیابان مشاهده می‌کند، احساس می‌کند که عاشق او شده است. 

بخشی برگزیده از رمان ۱۹۸۴

کاری که او قصد انجام آن را داشت این بود که یک دفتر خاطرات درست کند. این غیرقانونی نبود (هیچ چیز غیرقانونی نبود، زیرا دیگر قانونی وجود نداشت)، اما اگر می‌فهمیدند؛ مطمئناً برای او مجازات اعدام در نظر می‌گرفتند. در غیر این صورت، برای او حداقل بیست و پنج سال حبس در اردوگاه کار اجباری می‌بریدند. وینستون یک قلم را از قلمدان برداشت و روغن آن را با لبانش مکید تا تمیز شود. قلم یک ابزار باستانی بود که بندرت از آن استفاده می‌شد. از قلم حتی برای امضاها نیز به ندرت استفاده می‌شد. وینستون خودش یک قلم را به سختی و یواشکی درست کرده بود، چون فقط حس می‌کرد که این کاغذ نرم و زیبا سزاوار آن بود که توسط قلم واقعی سیاه شود و نباید سطح آن را با خودکار خراش دهند. البته او عادت نداشت که با دست چیزی بنویسد. به جز یادداشت‌های خیلی کوتاه، معمولا هرآنچه که باید گفته می‌شد را با صدای بلند بیان می‌کردند که البته برای هدف فعلی او غیرممکن بود. او قلم را درون جوهر فرو کرد و بعد از آن برای یک ثانیه دستش لرزید. او لرزشی را در شکمش حس کرده بود. او واقعا می‌خواست چیزی را روی کاغذ بنویسد. او با خطی لرزان، روی کاغذ جمله‌ی کوتاهی نوشت.

چهارم آوریل ۱۹۸۴

او به عقب تکیه داد. احساس ناتوانی او را کاملا در بر گرفته بود. برای شروع، او جز اینکه الان سال ۱۹۸۴ است، هیچ‌چیز دیگری نمی‌دانست. احتمالا باید نزدیک به همین تاریخ باشد، زیرا او کاملاً مطمئن بود که سی و نه ساله است و او معتقد بود که در سال ۱۹۴۴ یا ۱۹۴۵ به دنیا آمده است. اما این روزها این غیر ممکن است که سال مورد نظر، جایی ذکر شود. 

همانطور که مشاهده می‌کنید، این فقط بخشی از کتاب ۱۹۸۴ است که می‌تواند هر خواننده‌ای را به فکر فرو ببرد و او را به خود جذب کند. اگر تمایل دارید که بیش از این‌ها راجع به آن بخوانید و با وینستون همراهی کنید، پس در خرید کتاب، درنگ نکنید. 

سخن آخر 

شاید قدرتمند‌ترین، موثر‌ترین و ترسناک‌ترین بخش رمان ۱۹۸۴، همان کنترل کاملی باشد که تحت وضعیتی توتالیتری روی مردم «اقیانوسیه» وجود دارد. کنترلی که مو لای درز آن نمی‌رود. اگر واقعا دنیا به این شکل تحت کنترل دولت‌های دیکتاتور قرار بگیرد و تفکر کردن، اندیشیدن و حرف زدن ممنوع شود، دنیایی ترسناک به وجود می‌آید. دنیایی ترسناک که بی‌شباهت به دنیای امروزی نیست و در برخی جوامع، چنین ظلمی در حال وقوع است. رمان ۱۹۸۴ اورول، هشداری برای تمام انسان‌ها است. هشداری که اهمیت مقاومت در برابر کنترل بی‌چون و چرا و استبداد را پررنگ و برجسته می‌سازد. 

کتاب ۱۹۸۴ اثر جورج اورول

مشاهده قیمت + خرید از دیجی کالا

برچسب ها:

خوشحال می شویم نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

اگر سوالی دارید همین‌جا بپرسید!

ببین ببر