رفتن به نوار ابزار

وقتِ خوبِ احمدرضا احمدی (شاعری که هم دیدنی‌ست هم شنیدنی و هم خواندنی)

امتیازدهی+3
امتیازدهی+3

احمدرضا احمدی را نمی‌شود انکار کرد، نمی‌شود نخواند. از همان ابتدا ولی چهره‌ای عجیب و غریب بین اهل شعر و ادبیات داشت. عده‌ای درباره‌ی او نوشتند نابغه‌ی شعر، و عده‌ای به او گفتند آمده برای تفریح. اما این همه سال حضورش حداقل نشان داد برای تفریح نیامده و به قول فروغ حرف‌هایش ارزش این را دارد که به یادگار بماند.

قصدم این نیست که این جا به نقد شعر احمدرضا احمدی بپردازم. قصدم این است که قدری ببینیم وقتی از احمدرضا احمدی حرف می‌زنیم از چه کسی حرف می‌زنیم. احمدرضا احمدی آدمی است که اساس شعر را وزن و قافیه نمی‌داند. معتقد است اساس شعر درد است و بدون درد شعر قوام پیدا نمی‌کند. برای من خود احمدرضا احمدی از شعرهایش شاعرانه تر است. وقتی از آدمی حرف می‌زنیم که نمی‌شود علاقه به شعر و ادبیات داشته باشی و گذرت به او نیافتد آن وقت است که پای گذشته وسط می‌آید تا ببینیم مگر این احمدرضای احمدی چه زیسته، چه دیده، چه خوانده، با چه کسانی نشست و برخاست کرده و به چه چیزهایی فکر می‌کرده که نتیجه‌ش شده این که نمی‌شود انکارش کرد؟پانزده بهمن هزار و سیصد و بیست و هفت  زمان سو قصد به محمدرضا شاه پهلوی کلاس دوم ابتدایی بوده. کودتای بیست و هشت مرداد او در بطن حادثه بوده. یک نوجوان سیزده ساله که برای جبران تجدیدی‌هایش آموزشگاه می‌رفته و درست جلوی رویش اوباش می‌ریزند و اول تیاتر سعدی را داغون می‌کنند بعد تابلوی حزب ایران را در کوچه ظهیرالاسلام پایین می‌آورند و بعد هم حزب پان‌ایرانیسم را در خیابان صفی‌علیشاه. به خانه که می‌رسد همه نگرانش هستند که مبادا در آن شلوغی‌ها بلایی سرش بیاید. ۱۶ خرداد سال چهل و دو را دبیرستانی بوده. دبیرستان دارالفنون تهران می‌رفته و سربازهایی که همه اسلحه‌هاشان را در کف خیابان ناصرخسرو ردیف کرده بودند را به چشم دیده.

احمدی استاد این است که به مسایل از زاویه‌ی دیگری نگاه کند. به سال تولد خودش هم همین نگاه را دارد. می‌گوید متولدین هزار و سیصد و نوزده حوادث بسیاری دیدند و خیلی از بزرگان ادب و هنر ما هم متولد هزار و سیصد و نوزده هستند. راست می‌گوید. آیدین آغداشلو، محمود دولت آبادی، محمدرضا شجریان …

این حوادث را دیده و تاثیر پدیرفته اما خودش را هیچ وقت سیاسی نمی‌داند.

نیما یوشیج در دزاشیب همسایه‌ی دایی او بوده و خیلی زود با هم آشنا می‌شوند ، البته زمان پیری‌های نیما. ولی به هر حال مگر می‌شود با نیما آشنا شد و از او تاثیر نگرفت. البته علاقه به ادبیات او قبل آمده و با نیما قوام پیدا کرده. باید پای تعریف خودش بنشینید تا برایتان بگوید از زمانی که با نیما بوده و کتاب افسانه‌ای که شاملو در آورده را چه طور پیدا کرده و از این بگوید که نیما شعار نبود و وقتی از سیاست حرف می‌زد خودش بود. نظرش درباره‌ی شعر این است:

شعر یه چیز عریانیه، شاعر اگر بخواد دروغ بگه و چاخان کنه معلوم می‌شه. یعنی اگر بخواد به خودش نسبت بده معلوم می‌شه چون انقدر عریانه این کار که نمی‌دونی. ششصد هفتصد سال از حافظ گدشته ولی شما هنوز هم همه چیش رو می‌بینی چون که دروغ نیست ولی شاعر دروغین خیلی داشتیم. شعر نیما اگر دلنشینه چون شعرش تمام بیوگرافیشه. شعر من هم همه شون بیوگرافی خودمه. همه رو من خودم زندگی کردم. چیزی هم نمی‌دونم نمی‌گم. دخالت نمی‌کنم که بیخودی راجع به یه چیزی اظهار عقیده کنم.

خودش را متاثر از نادر پور می‌داند و می گوید که بعد به شاملو رسیده اما کسی که او را کشف می‌کند و به جامعه‌ی شعری معرفی می‌کند فروغ فرخزاد است به قول خودش پاسپورت ادبیش را از فروغ می‌گیرد. وقتی احمدی بیست ساله است فروغ کتابی چاپ می‌کند به نام از نیما تا بعد و شعر احمدرضا احمدی را در کنار شعر شاملو و نادرپور و اخوان و … که به طبع برایش خیلی جذاب بوده. ابتدا به خاطر معرفی فروغ اقبال عموم میابد ولی بعده‌ها به همه ثابت می‌شود که اقبالش فقط به خاطر توصیه‌ی فروغ نبوده.

بعد از انقلاب که بازنشست می‌شود تمرکزش را روی شعر و ادبیات می‌گذارد. به قول خودش سالی یک کتاب شعر چاپ کرده و حدود چهل داستان کودکان، دوازده نمایشنامه و هفت تا رمان دارد و هیچ گاه بیکار نبوده.

خودش را از نسل کار کردن می‌داند و اگر زندگی او را دنبال کنید علاوه بر ادبیاتش که هیچ گاه قطع نشده و هر وقت هم فرصت کرده سری به شغل‌های دیگر زده. وقتی بی تعارف راجع به کار کردن حرف می‌زند می‌گوید «وقتی همه تنبلی می‌کنن و ساعت ده از خواب پامی‌شن، اونی که کار می‌کنه احترام داره. می‌خواد اونی که آسفالت می‌کنه باشه یا اونی که لوله کشه یا اونی که می‌نویسه». نه فقط در ادبیات که هر کجای هنر معاصر ایران سرک بکشید حتما از گوشه‌ای نام احمد رضا احمدی سر بیرون می‌زند.

در سینما و تیاتر، در نقاشی، در ویراستاری، در موسیقی. احمدی در سال ۱۳۴۳ به همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه طرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کرد. انتشار دو شماره از مجلهٔ طرفه و تعدادی کتاب در زمینهٔ شعر و داستان از فعالیت‌های این گروه است. احمدی در مهر ماه سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد. تا سال ۱۳۵۸ در سمت مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار ماند و از سال ۱۳۵۸ تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۷۳ در بخش انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به ویراستاری مشغول بود. تدوین ردیف موسیقی ایرانی، آوازهای محمدرضا شجریان، شعرخوانی و ضبط صدای شاعران مهم (با آثاری از نیما یوشیج، احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رؤیایی، نصرت رحمانی و…) از جمله فعالیت‌های وی در کانون بوده‌است. برخی از آثار تولیدی تحت سرپرستی وی به شرح زیر می‌باشد:

مجموعه صدای شاعر که معرفی شعر معاصر و شعر کلاسیک فارسی بود

مجموعه زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان

مجموعه آوازهای فولکلور ایران

مجموعهٔ کل ردیف موسیقی ایران

مجموعهٔ بازسازی تصنیف‌های کلاسیک موسیقی ایران

مجموعهٔ قصه برای کودکان

دوره‌ی شکوفایی سینمای جهان همزمان بوده با نوجوانی‌ش و به خاطر این که زمان نوجوانیش را زمان خالی از تفریح می‌خواند پناه برده به کتاب و سینما. علاقه‌ی اولش سینمای ایتالیاست چون به زندگی ما شبیه ترش می‌داند. روسولینی، دسیکا، آنتونیونی کارگردان‌هایی هستند که هنوز هم اگر بخواهد فیلم ببیند بر می‌گردد و از این کارگردان‌ها می‌بیند. تحمل فیلمهای حالا را که همه کامپیوتری شده ندارد.

اگر به جریان‌های شعری دهه‌ی چهل و پنجاه نگاهی بیاندازید خواهید دید که صدای مسلط روشنفکران آن دوره به قول شاپور جورکش «خشمی فروخورده و یاس آلود» است و این در آثار شاخص آن دوره دیده می‌شود. « زمستان» مهدی اخوان ثالث، «شبانه‌ها»ی احمد شاملو و «اسب سفید وحشی» منوچهر آتشی اما احمدرضا احمدی را شاپورجورکش «حاشیه‌نشین این وضعیت و آزاد از تعهدات اجتماعی» می‌داند. اما احمدی خودش جور دیگری به قضیه نگاه می‌کند. می‌گوید «من سیاسی نبودم و شعار هم نمی‌دادم». احمدی به ظاهرعضو هیچ دسته و نگاه وموجی که آن دوران راه افتاده بود نبود ولی اگر از زاویه‌ی دیگری به قضیه نگاه کنیم می‌بینیم که درواقع عضو همه‌ی موجهای آن دوران بوده. به قول خودش هم باشاملو دوست بوده هم با سهراب و هم با سیاوش کسرایی، در حالی که این سه نفر دل خوشی از همدیگر نداشتند. اما دوستی و رفاقت عمیق ترش را به سهراب سپهری نسبت می‌دهد.  به خصوص زمانی که سفری دو ماهه با هم به نیویورک می‌روند.

شعرهای احمدرضا احمدی را دو جور می‌شود خواند و کیف کرد. یکی این که اول با شخصیت و تفکرات و منش و سلوکش در شعر آشنا شویم و بعد شعرهایش را بخوانیم. لطف این طوری احمدرضا احمدی خواندن این است که در می‌یابیم او چرا این گونه جهان را می‌بیند و از پس چه حوادثی آمده که دارد به جهان اینطور متفاوت نگاه می‌کند. نگاه متفاوت او به جهان را درهر برخورد با او می‌توان دید. یا وقتی احمدرضا احمدی قرار است چند دقیقه‌ای درباره‌ی افراد دیگری که برایشان بزرگداشت می‌گیرند یا مستندی از آن‌ها می‌سازند صحبت کند، این کلیشه‌ای نبودنش و حرف‌های متفاوتی که می‌زند او را از سایرین متمایز می‌کند. وقتی احمدرضا احمدی را بشناسی آنوقت خودش مجبورت می‌کند که سرکی به کارهاش بکشی.  کافی‌ست فیلم مستند«وقت خوب مصائب» را ببینید. آن وقت اگر گیرایی لحن و طنز کلام او شما را نگرفت و مجاتبان نکرد که احمدرضا احمدی را دنبال کنید هر چه دلتان خواست بگویید. در پلان اول می‌گوید: ما همه حرفایی که تو بیست و چهار ساعت می‌زنیم الکیه. حرف حساب دو کلمه‌ست «ناهار حاضره؟» یا می‌گن آره یا می‌گن نه. و بعد شروع می‌کند به شعر خواندن:

قلب تو هوا را گرم کرد

در هوای گرم

عشق ما تعارف پنیر بود و

قناعت به نگاه در چاه آب

مردم که در گرما

از باران آمدند

گفتی از اتاق بروند

چراغ بگذارند

من تو را دوست دارم

ای تو

ای تو عادل

تو عادلانه غزل را

در خواب

در ظرف‌های شکسته

تنها نمی‌گذاری

در اطراف انفجار

یک شاخه‌ی له شده‌ی انگور است

قضاوت فقط از توست

شاخه‌ی ابریشم را از چهره‌ات بر می‌دارم

گفتم از توست

گفتی: نه، باد آورده است

هنگام که در طنز خاکستری زمستان

زمین را تازیانه می‌زدی

خون شقایق از پوستم بر زمین ریخت

بعد دوباره طنزش سر باز می‌زند: به خدا این شعرا صادراتیه… حالا جایزه نمی‌دن به‌مون …

این طنز احمدرضا احمدی کاری کرده که دیگران هم از او به طنز یاد کنند. مثلا کیارستمی از زمانی می‌گوید که تازه کتاب روزنامه‌ی شیشه‌ای در آمده بود:

«روز اولی که دیدمش یه صندل پوشیده بود و انگشت شستش از صندلش زده بود بیرون و من همه‌ش به این فکر می‌کردم که چطور ممکنه که یک شعری به اون پختگی به لحاظ مفهوم به اون سادگی و با اون قدرت در نو آوری حاصل تجربه‌ی یه پسر خوشگل بیست ساله باشه به خصوص اون شعر فوق العاده‌ی پیامبران نوخاسته. »

منظور کیارستمی این شعر است:

پیامبران نوخاسته دیر آمدند، زود رفتند

ندیدند که انتظار در یک بیمارستان

از مرگ آسان‌تر است

پیامبران نوخاسته دیر آمدند، زود رفتند

ندیدند که در جاده‌ها ماشین‌های کوکی

رهروان را پشت سر گذاشت

و در کنار جاده‌ها کاشت

و در خاک‌های کهن رویاند

رهروان که بدن‌های عظیم داشتند

در ماشین‌های کوکی جا نگرفتند

این یک بلند است. بخوانیدش و ببینید که احمدرضا احمدی در بیست سالگی به چه فکر می‌کرده و ببینید که چرا آن جوان بیست ساله توجه همه را به خودش جلب کرده.

احمدرضا احمدی خودش می‌گوید:  «خیلی خوبه که آدم ظرفیت خودش رو بدونه. من ظرفیت خودم رو می‌شناختم. می‌دونستم با چک دومی کارم تمومه پس برا چی برم وارد سیاست بشم که یه عده دیگه رو بدبخت کنم؟» اما کیمیایی وقتی از او حرف می‌زند معتقد است سیاسی بودن چیزینیست که آدم داشته باشد یا نداشته باشد. وقتی دردت بیاد آخ می‌گی وقتی گفتی آخ دیگه سیاسی هستی. از احمدرضا احمدی می‌خواند:

یک شهر

 گفت آری

پرنده ای که از کنار برج بلند می‌گذشت

گفت نه

و سوال کیمیایی این است که این سیاسی نیست؟

کیمیایی می‌گوید احمدی خوش مشرب است طنز دارد و آدم مجلس است وهمین به ضررش است. معتقد است که هر جایی که پیشنهادی به ش بدهند که عقلش خط خورده باشد احمدرضا آنجا حاضر است.

یکی دیگراز شیوه‌هایی که می‌شود احمدی را خواند این است  که بدون شناخت از خودش وارد دنیای شعری او شویم و شعرهایش را بخوانیم. که در این صورت وقتی خودش باصدای گرفته‌اش شعرهایش را بخواند لطف شعرهای او دو چندان می‌شود. خوشبختانه همت کرده و بسیاری از شعرهایش را خوانده و منتشر کرده و آهنگسازان خوبی هم برایش آهنگسازی کرده اند، مثل کارن همایونفر،  مجید انتظامی هوشنگ کامکار، هوشیار خیام و … برای حس حضور احمدرضا احمدی کافیست نگاهی به دور و برتان بندازید. او را خواهید دید. شعرهایش را در فیلم شبهای روشن شنیده‌اید، در فیلم‌های کیمیایی دیده‌اید. در فیلم صبحانه برای دو نفر با صدای شکیبایی شنیده‌اید. عباس کیارستمی در یکی از مصاحبه‌هاش گفته برای فیلم‌هاش از شعرهای احمدرضا احمدی تاثیر گرفته.

اما نکته‌ی بامزه‌ای که در مورد اشعار احمدرضا احمدی هست این است که شعرهایش به خواب شبیهند. شعرهای لحظه‌اند و قدری سخت است که شعرهایش را از حفظ بخوانی و تصویرشان کنی. به خاطر همین اتنزاعی بودنش است که باید برای خواندن شعرهای احمدی لحظه را دریافت و چه بهتر که شعرهایش را با صدای خودش بشنوی. شعرهای احمدی را باید اول با صدای خودش شنید تا ببینیم که چطور باید آن‌ها را خواند.

من خودم را پوشیدم

فصل نبود

در لباس بی‌فصل

من ترا سرتاسر نبودم

من تو بودم

من ترا خوب گفتم

که گلهای شمعدانی را پوشیدم.

اتاق من دیگر سفید است

گلدان اکنون خالی است

مرا دوست بدار

گلدان گل می‌دهد

اتاق سفیدتر می‌شود

مرا دوست بدار

گلدان گل می‌دهد

اتاق سفیدتر می‌شود

مرا دوست بدار.

من در اتاق سفید

ترا خفته ام

ترا پوشیده ام

سفیدی را صدا نمی‌کنم.

مرا دوست بدار

احمدرضا احمدی یم بار به شوخی وقتی شصت و دو ساله بود گفت من شصت و دو سال احمدرضااحمدی بودم دیگه خسته‌م کاش یکی بیاد یه پولی بگیره بقیه‌شو اون ادامه بده اما در پس این شوخی نگرانی اش می زند بیرون از این که خواب باشد و بهار بیاید.

همیشه هراسم آن بود

که صبح از خواب بیدار شوم

با هراس به من بگویند

فقط تو خواب بودی

بهار آمد و رفت…

حالا اگر توانستید سری به کارهای احمدی نزنید و شعرهایش را نخوانید و دکلمه‌هایش را نشنوید.

احمدرضا احمدی را بشنوید:

کتاب صوتی عاشقانه های حافظ با صدای احمد رضا احمدی

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


«عاشقانه‌های حافظ» با صدای دلنشین و لحن گرم «احمد رضا احمدی» اثری بسیار شنیدنی‌ست که موسسه «نوین کتاب گویا» آن را منتشر کرده است. با شنیدن این اثر می‌توان حافظ را از پنجره‌ی دید «احمد رضا احمدی» شنید و لذت برد. موسیقی این اثر کار داریوش دولتشاهی‌ست.

بازگشت به منو ↑

آلبوم موسیقی میهمانی طولانی غمناک

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


در این مجموعه می‌شنوید:

چشمان تو سکوت خود را دارند

در ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کند

چیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت.

کوتاه ترین نگاهت به آسانی اسیرم می کند

و حتی اگر هم چون انگشتان، خود را بسته باشم

برگ به برگ مرا می توانی بگشایی

به همان سان که بهار نخستین گل سرخ اش را

(به لمسی راز آلود و سبک دست) می گشاید

یا اگر بخواهی مرا بربندی، من و زندگی ام هر دو

به ناگاه و به زیبایی

این اثر رامیلاد موحد آهنگسازی کرده و نوازندگانی چون علی جعفری پویان، میثم مروستی، کریم قربانی، کارن کبیری، افسانه افشارنسب، حسین میرزایی، حسن فراهانی، رضا تاجبخش، بابک ریاحی‌پور، فیروز ویسانلو، علی رحیمی و کارینا کیمیایی در این آلبوم که توسط انتشارات نی داوود منتشر شده.

بازگشت به منو ↑

آلبوم موسیقی دوست ات دارم

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


در این آلبوم شعرخوانی احمدرضا احمدی را موسیقی کارن همایونفر همراهی می‌کند و انتشارات آوای باربد آن را منتشر کرده.

در این مجموعه احمد‌رضا احمدی با فن بیان مناسب، بهترین تصویر سازی را با کلام و صدایش ارائه می‌کند، همین نقش را کارن همایونفر در موسیقی دارد مثل لحظاتی در مجموعه که شعر به سنت سپیدش نزدیک می‌شود، موسیقی در همان فضا همراهی اش می‌کند.

تکه ای از این آلبوم:

از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم

تا پله‌ها و تو را گم نکنم

کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود

گفتم دستان‌ات را به من بسپار

که زمان کهنه شود

و بایستد

دستان‌ات را به من سپردی

زمان کهنه شد و مُرد

بازگشت به منو ↑

کتاب صوتی عاشقانه های احمدرضا احمدی

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


اگر می‌خواهید با شنیدن اشعاری درونتان را لبریز از آرامش کنید این مجموعه برای شماست. اگر خواستید شعرهایی بخوانید و بعد از شنیدنش حس کنید که عاشقی بهترین لایف استایل دنیاست این مجموعه مال شماست. اگر خواستید عاشقی‌تان را یاد بگیرید باز هم این مجموعه مال شماست.

موسیقی این کار را هوشیار خیام ساخته و نشر نوین کتاب گویا آن را منتشر کرده.

در این آلبوم می‌شنوید:

با لبخند

نشانی خانه‌ی تو را می‌خواستم

همسایه‌ها می‌گفتند سال‌ها پیش

به دریا رفت

کسی دیگر از او

خبر نداد

به خانه تو

نزدیک می‌شوم

تو را صدا می‌کنم

در خانه را می‌زنم

باران می‌بارد

هنوز

باران می‌بارد

اگر خواستید همراه با آلبوم متن شعرها را هم داشته باشید این گزینه مال شماست:

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


بازگشت به منو ↑

کتاب صوتی صدای شاعر اثر احمدرضا احمدی

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


مجموعه ای ارزشمند درآمده از شعر و صدای شاعرکه یکی از آن‌ها احمدرضا احمدی ست. برای این مجموعه روزبه یگانه موسیقی برگزیده. ناشرش هم نوین کتاب گویاست.

در قسمتی از کتاب صوتی شعر و صدای احمدرضا احمدی می‌شنویم:

من بسیار گریسته‌ام

هنگامی که آسمان ابری است

مرا نیت آن است

که از خانه بدون چتر بیرون باشم

من بسیار زیسته‌ام

اما اکنون مراد من است

که از این پنجره برای باری

جهان را آغشته به شکوفه‌های گیلاس بی‌هراس

بی‌محابا ببینم

و این هم بخشی از دریای شعر و نثری که از احمدرضا احمدی می‌شود یافت:

بازگشت به منو ↑

کتاب موج های دریا یک بطری را به ساحل آوردند

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


روز شنبه بود. پسرک صبح زود از خانه بیرون آمد. تنها به ساحل رفت. آفتاب هنوز نزده بود. پسرک در ساح تنها بود. دریا را نگاه کرد. دریا موج داشت. آفتاب که زد موج‌های دریا یک بطری را به ساحل آوردند. پسرک با عجله بطری را به خانه برد…

بازگشت به منو ↑

در یک پرانتز به دنیا آمدم

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


من در یک پرانتز به دنیا آمدم، پدر و مادرم و همه‌ی اجداد من علامت سوال بودند. همه‌ی خاندان من از باران، برف و باد در عذاب بودند؛ چون پرانتزِ محل زندگی ما سقف نداشت. می‌دانستم پرانتز جای کوچکی است اما چاره‌ای نبود باید در همین مکانِ کوچک زندگی می‌کردم.

بازگشت به منو ↑

مسافرخانه،بندر،بارانداز

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


در باران راه می‌رفتیم، هر دو خیس خیس شده بودیم. من غمگین بودم. وقتی به مسافرخانه رسیدیم، هر کدام به اتاق خودمان رفتیم؛ من در زیرزمین و دختر در طبقه هفتم، در طبقه صاحب مسافرخانه و زنی که همیشه سایه‌اش را در پشت پرده دیده بودم

بازگشت به منو ↑

روزی برای تو خواهم گفت

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


می‌ایستد قلبت،

 آن‌گاه که هیچ کاغذ سفید برای نوشتن نمی‌یابی.

می‌خواهند پس از تو عسل را دوست داشته باشند-

 مداوا کنند.

اما چه سود برای تو که دیگر نیستی

 همه‌ی ما چتر را در باران دیده بودیم.

 اما چه کسی به ما چتر را تعارف کرده بود-

باشد،

 روزی برای تو خواهم گفت.

من روز را در دستانم گم می‌کردم.

اقاقیا و عطرش فقط تا اتاق میانی ادامه داشت…

بازگشت به منو ↑

بیست نامه و چهارده چهره برای واژگونی جهان

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


این کتاب شامل دو بخش است که بخش اول متشکل از بیست نامه به شخصیتهای ادبی و هنری چون: فروغ فرخزاد، پرویز دوایی، کاوه وثوق احمدی، محمدعلی سپانلو، داوود رشیدی، شهره حیدری، آیدین آغداشلو، حسین سمیعیان، داریوش دولتشاهی، کوروش پارسانژاد، فواد نظیری،علیرضا مشایخی است. بخش دوم کتاب به چهارده چهره‌ی برجسته ادب و هنر ایران چون: سهراب سپهری، مهدی اخوان ثالث، ابراهیم گلستان، مرتضی ممیز، مهدی خالدی، بیژن جلالی، سهراب شهید ثالث، کیومرث صابری و… پرداخته است. در بخشی از متن نامه به فروغ فرخزداد می‌خوانید: «فروغ را سلام! این از همان اوان کودکی من بود که با پوستم و قلبم که همیشه وسعتش در عمق بود غیبت را در حضور ببینم. من غایب بودم و اکنون نیز هستم. از چشمان سیاه که در تاریکی بهار رطوبت‌های الکل در تاریکی بی شناخت من باز سیاه بود. دستم آن‌قدر صداقت داشت که به روی چشمان و خوابم، مادر، اختر، و تو را فروغ ببینم. ولی جواب نبود، خیلی کودکانه در اندیشه‌ی گسستن بودم. ولی یک حجم خیلی قوی که برایم شناخته نیست و مرا بر زمین مهار می‌کند که باز با آمدن خورشید در روبه‌رو، در خیابان، کوچه، بازار، اتاق و اکنون در آسایشگاه و میدان سربازخانه پیوندم را مصلوب نکنم. عصر از سربازخانه رسیده بودم. ما را ساعت‌ها سرپا نگه داشتند. حرفی نداشتند بزنند. همان حرف‌های دست‌نخورده، همان تهدیدهای خاکی، همان صدای چرمی و سخت آدمی که هم سن من است رو به روی من در سایه کنار گل‌های خیلی جدی ختمی ایستاده است. من در آفتاب هستم…»

بازگشت به منو ↑

چای در غروب جمعه روی میز سرد می‌شود

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


در این کتاب شما با مجموعه‌ای در حدود هشتاد عنوان شعر از احمدرضا احمدی رو‌به‌رو هستید.

فقط مرا به نصفی سیب مهمان کن،

 بهار را بر تنم خالکوبی کن،

 ‌مرا کافی است.

 تنها به کوچه می‌روم،

از عابران ساعت و وقوع خوشبختی را می‌پرسم،

عابران اخمو، کج‌خیال و عبوس جواب مرا نمی‌دهند.

کوچه انبوه از سبد‌های خالی است

که در انتظار باران هستند.

کلاف‌هایی از ابریشم در کوچه بی‌صاحب مانده‌اند،

کسی نیست کلاف‌ها را به خانه برد، در خانه‌ها بسته است.

بازگشت به منو ↑

بدون دریا از قایق می نویسم

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


آیا من به تو رو آوردم

پس چرا از توصیف تو

عاجز هستم

یک کلامی عادی

دست و پا گیر است

و جواب هیچ سوالی را

نمی دهد

و آن چه پرسیدم

دود شد و به هوا رفت

تنم بی واسطه ی عشق

مرا فرا می خواند

از دادن جواب عاجزم

آیا این آغاز مرگ است

یا مرگ پایان یافته است

همه بشتابیم

به این اندکی امید که مانده است

بازگشت به منو ↑

قطار از ریل خارج شد

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


این کتاب هفتمین رمان احمدرضا احمدی ست.

صاحب مسافرخانه همه را دلداری می‌داد و می گفت: شما باید یک هفته در این مسافرخانه بمانید تا ریل تعمیر و ترمیم شود و تکه‌های مانده‌ی قطار از ریل خارج شود و ریل دوباره ساخته شود شانس داشتید قطار در کنار دریا و یک روستای پر جمعیت از خط خارج شده است در همین مسافرخانه با هم هستیم باید منتظر بمانید و صبور باشید همیشه همه چیز اتفاق می‌افتد کاری هم نمی‌شود کرد…

بازگشت به منو ↑

بر دیوار کافه

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


در این کتاب داستان ساخته شدن فیلمی بیست اپیزودی را می‌خوانیم اجرای این بیست اپیزود همگی مستند و برگرفته از یادداشت‌های کوتاهی است که راوی داستان، آن‌ها را بر دیوار کافه‌ای در پاریس دیده و یادداشت کرده و سپس به سراغ تک تک افرادی رفته که آن یادداشت‌ها را نوشته‌اند و از آنان می‌خواهد در مقابل دوربین او داستان زندگی‌شان را تعریف کنند. قلم خیال‌پرداز و شاعرانه احمدرضا احمدی این داستان‌ها و صاحبانشان را برای همیشه در ذهن و روحمان ثبت می‌کند. بخشی از این کتاب:

در زمان دانشجویی‌ام در دانشکده سینمایی پاریس از خانه‌های مخروبه حومه پاریس که از جنگ جهانی دوم به جا مانده بود عکس گرفته بودم و دو سه نمایشگاه هم گذاشته بودم صاحب خط روی دیوار کافه پیرمرد را دستیارم زود پیدا کرده بود. وقتی با گروه فیلمبرداری به سراغش رفتم خواب بود. از خواب که بیدار شد برای من قهوه دم کرد اما خودش آب خورد. چهره‌ای مهربان داشت.

هنوز زندگی بر چهره‌اش مسلط نشده بود. فیلمبرداری را از کمد لباسش شروع کردیم. در کمد پیراهن‌های مردانه سیاه مندرس بود. صدای دریا می‌آمد که صدای دریا را ضبط کردیم. گفت: «دلم همیشه می‌خواست در این اطراف کوه آتش‌فشان بود. ذوب کوه را خیلی دوست داشتم فقط در فیلم‌های سینمایی دیده بودم.» روی ملافه‌های سفید و پاکیزه‌اش بچه‌گربه‌ها می‌دویدند. گاهی آن‌ها را بغل می‌کرد و نوازش می‌کرد.

گفت: «شما را حتما پیرمرد صاحب‌کافه فرستاده است و شما حتما مشتاق بودید صاحب خط را ملاقات کنید. من سال‌ها است کسی را ندیده‌ام و کسی به ملاقات من نیامده است، حس می‌کنم هنوز خاکستری گرم هستم که از مردگان فاصله گرفته‌ام. در این منطقه بر همه دیوارهای خانه‌های مخروبه، تصویر زنی نقاشی شده است در زیر هر عکس شعری نوشته شده است. هر روز می‌روم به تصویر زن نگاه می‌کنم که محو نشود. به این تصویر خو گرفته‌ام و برای همین تصویر زن در این روستای دورافتاده مانده‌ام. همه شعرهای زیر تصویر زن با ضمیر تو آغاز می‌شود و با ضمیر تو به پایان می‌رسد.

در این روستا یک مادام پیانیست زندگی می‌کند که صاحب یک پانسیون و یک کافه است به من سه وعده صبح، ظهر، شب غذای مجانی می‌دهد گاهی به من پول سیگار و کرایه قطار تا پاریس می‌دهد.

بازگشت به منو ↑

ساعت ۱۰ صبح بود

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


یک روز

 یک روز سرانجام با تو

 وداعی آبی می‌کنم/ می‌دانم/ روزی از من خواهی پرسید/ مگر وداع هم رنگ دارد/ آن هم به رنگ آبی/ من در جواب تو/ فقط چشمانم را می‌بندم/ سالی که بر من و تو گذشت/ فقط  365 روز نبود/ جمعه‌ها را باید دو روز حساب کرد/ باید تقویم‌ها را در آفتاب نهاد/ تا رنگ ببازد/ آسمان آویخته به من و تو است/ باد می‌آمد/ تو بطری‌ها را/ از آب پر کرده بودی/ ما تا غروب خیال می‌کردیم/ درون بطری‌ها شراب است/ سفره را پهن کردی/ من دلواپس باران بودم که نبارد/ باران نبارید/ تو زود به خواب رفتی/ هنگام خواب تو/ باران بارید/ صفحات پاییز را از تقویم کندم/ به جوی آب انداختم/ در ازدحام برگ‌های پاییز/ گُم  شد/ تو از خواب/ بیدار شدی/ صبحانه آماده بود»

بازگشت به منو ↑

به خاطر غنای این اندوه دستان ما را بگیر

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


این کتاب گزیده‌ی شعرهای احمدرضا احمدی‌ست به دستخط خودش

بخاطر غنای این اندوه

دستان ما را بگیر

ما را کمک کن

از این پل چوبی بگذریم

به آن طرف رودخانه برسیم…

بازگشت به منو ↑

هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


از وصلت خجسته‌ی بادها

به این گل هایی

که در باغچه می‌پوسند

دو سه باور برای ما

 مانده است:

باور اول که باوری نیست

باور دوم که باور اول را باور نمی‌کند

باور سوم که همه‌ی باورها را انکار می‌کند

بازگشت به منو ↑

عزیز من

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


قطعه‌ی «یادش بخیر» را با هم می‌خوانیم:

«محتاج این روز و این درختان که سایه و عطر میوه‌ها را از ما دریغ می کنند هستیم همه‌ی پله‌ها را که بالا بروم به بام هم که برسم تو در بام نیستی و ماه شامگاهی مرا نمی‌شناسد خستگی از دستان پینه می‌شود بر زمین می‌ریزد در زمین جوانه می‌زند بوته‌های روییده از زمین را نگاه می‌کنم عجب شباهتی به تو دارد، باز دوباره بوته‌های روییده از زمین را نگاه می‌کنم عجب شباهتی به عکسی دارد که من و تو در انتهای آن خیابان از چهره‌های‌مان گرفتیم عکاس سپس در پایان خیابان گم شد یادش بخیر.»

بازگشت به منو ↑

روبان قرمز

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


به خاطر رفاقت سالیانی که احمدرضا احمدی با آغداشلو داشت. روی جلد خیلی از کارهای احمدی را آغداشلو کشیده. از جمله این کتاب.

از شعرهای این کتاب:

«این شاعری است که زنجیر پاره کرده است/ نه دیگر سوگ هراس دارد/ نه دیگر از عشق هراس دارد/ نه دیگر از مرگ هراس دارد/ نه دیگر از ابهام و شکست و تردید هراس دارد/ در زمان رها شده است/ نه بالی دارد که پرواز کند/ نه پالتویی دارد که در برف گرم شود/ از خاکستر برخاسته است/ زنجیر پاره کرده است/ وقتی صدایش کردند در چشمانش اشک داشت و سیب کالی را گاز می‌زد…»

بازگشت به منو ↑

یادگار عشق و حرمان مدام

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


چه می‌دانم شاید سرزمین‌های خوف دیدنی باشد.

 تا من از ستایش شکوفه‌های گیلاس و آب‌های روان رها شوم.

 در خیال درد‌ها و مصیبت‌های آن زنان را با گیسوان سیاهی برای همیشه فراموش کنم.

 آیا عشق را باد‌های مسموم مستمندی نابود کرده است.

به کجا باید پناه می‌بردم،

من فقط وارث مرگ شده‌ام

و در محاصره‌ی شاخه‌های شکسته‌ای که دیگر عقیم شده‌اند، مانده‌ام…

بازگشت به منو ↑

میوه‌ ها طعم تکراری دارند

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


قرار است

مردگان با ما صبحانه بخورند

مگر از عمر ما چقدر مانده است

که باید تسلیم شویم.

بازگشت به منو ↑

شعرها و یادهای دفترهای کاهی

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


بخشی از این کتاب:

هرگز باریدن باران را بر دریا ندیده بودم گاهی در آینه می‌پرسیدم در شصت‌وهفت سال عمر چندبار می‌شود عاشق شد و چندبار می‌شود پرده‌های اتاق را عوض کرد و چندبار از دریا و از مصیبت‌ها و تنهایی حرف زد از زندگی راضی بودم زنانی را هم که دوست داشتم در خواب می‌دیدم و هنوز ایستگاه‌های قطار را هم دوست داشتم قطاری را دوست داشتم که توقف کرد تا مسافران کوزه‌های ماست و گلدان‌های نرگس بخرند می‌توانم روی کاغذ کاهی زنانی را که دوست داشتم و قطارهایی که در ایستگاه‌های گل‌های نرگس توقف کردند را نقاشی کنم می‌دانم نقاشی نمی‌دانم اما عشق چاره‌ساز است فقط در این عمر می‌دانم با چشم و نگاه کردن نمی‌توان دریا را به خانه آورد دریا را در میان ملافه‌های سفید خنثی کرد چون بمبی که نمی‌شود در خیابان خنثی کرد می‌خواهم بگذارم دریا در میان ملافه‌های سفید منفجر شود منفجر شد اما شما صدای انفجار را نشنیدید.

بازگشت به منو ↑

قافیه در باد گم می ‌شود

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


حقیقت دارد

تو را دوست دارم

در این باران

می‌خواستم تو

در انتهای خیابان نشسته

 باشی

من عبور کنم

سلام کنم

لبخند تو را در باران

 می‌خواستم

می‌خواهم

تمام لغاتی را که می‌دانم برای تو

 به دریا بریزم

بازگشت به منو ↑

در یک شب مهتابی که شب چهاردهم ماه بود

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


کودکان از پشت شیشه‌های خانه، باغچه‌ها را نگاه کردند. دیدند لکه‌هایی که به دور ماه شب‌های چهاردهم می‌چرخید، گل های بنفشه، گل‌های شقایق، کل‌های لادن، گل‌های نیلوفر، گل‌های مریم و گل‌های اطلسی شده است.

بازگشت به منو ↑

زنی در کنار ویترین ها

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


پرده‌ها را کنار می‌زنیم

که خورشید و ماه را ببینیم

اما خورشید و ماه

مبدل به دو تکه سنگ

لغزان شده‌اند

همه‌ی ما

اندک اندک

 تنها می‌شویم

بازگشت به منو ↑

تابستان و غم

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


بادها بر رستاخیز کلمات

می‌وزند

 گل‌های شمعدانی در باد

 هنوز مانده‌اند

 همه‌ی راه‌هایی را که به دریا

می‌رفت

گم کرده‌ایم

در میان باد ایستاده‌ایم

 به شفقت درختان

 پناه می‌بریم

که نگهبان ما در باد

 هستند

 آسوده‌خاطر

 هنوز دریا را فراموش

 نکرده‌ایم.

بازگشت به منو ↑

به سوی تو می آیم که نیستی

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


دوستت دارم…

باید در چشمان نگریست، یا در گوش‌ها گفت؟

جنبش انگشانت که روی هم انباشته شده بود

و مروارید چشمانت دلیل این بود؟

در عصر یک پاییز،

 در اتوبوس بودیم دورمان دیوار شیشه‌ای سبز…

 سبزی شیشه‌ها، زرد پاییز را

سبز خرم کرده بود.

از سبزی برگ‌ها بهار به اتوبوس نشست.

 بیرون خزان در کار بود.

نمی دانستم در بهار درون باید گفت؟

من و بهار پیاده شدیم،

 بهار در خیابان محو شد،

 پاییز در کنارم راه می‌آمد.

بازگشت به منو ↑

در پایان شب خاکستری

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


صبح

هنگامی که پرنده ها

لانه ها را رها کردند

نوزادی پا به جهان گذاشت

مادر و نوزاد

از جهان بی خبر بودند

فقط صدای غرش توپ ها

پرواز هواپیمای جنگی را

در آسمان شاهد بودند

مادرنوزاد را شیر میدهد

می خواباند

در کنار نوزاد

به خواب می رود.

بازگشت به منو ↑

نمایشنامه های شاعر- چهار جلدی

خواندن دارد وقتی جهان شعری لطیف و متفاوت احمدرضا احمدی را بر صحنه‌ی تئاتر تصور می‌کنیم.

کتاب نمایشنامه های شاعر اثر احمدرضا احمدی نشر چلچله جلد اول

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


کتاب نمایشنامه های شاعر اثر احمدرضا احمدی نشر چلچله جلد دوم

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


کتاب نمایشنامه های شاعر اثر احمدرضا احمدی نشر چلچله جلد سوم

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


 
بازگشت به منو ↑

با چتر شکسته در باران

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


با چتر شکسته

می توان در باران

به خانه رسید؟

بازگشت به منو ↑

جای پای عاشقان در برف مانده است

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


 

در این کتاب نقاشی‌های احمدرضا احمدی در کنار شعرش فضای به یاد ماندنی‌ای را ایجاد کرده.

صبح جمعه رفتم. گلدان شمعدانی خریدم. به رنگ‌های قرمز آتشین، سفید، صورتی، همان زمان که ما گلدان شمعدانی می‌خریدیم رفیق ما سر میز صبحانه کنار قالب کره مرده بود، شنبه رفتیم به خانه‌اش، همسرش سرش را روی زانوهای خسته‌ی دخترش گذاشته بود و گریه می‌کرد، فردا گلدان‌های شمعدانی را آب دادیم، تا شب مرگ رفیقمان را از یاد نبریم، گلدان‌های شمعدانی را آب دادیم، فردا که امروز باشد هنوز مرگ رفیقمان را به یاد داریم.

بازگشت به منو ↑

آوازخوان آوازش را در باران تا سپیده ادامه داد

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


ساعتی به شگفتی گل سرخ

در باران مانده است

همیشه این گل سرخ را

 در خواب دیده بودم

که روزی

 پشت پنجره‌ی من گلی می‌دهد

بازگشت به منو ↑

می گویند بیرون از این اتاق برف می بارد

مشاهده قیمت +  خرید از دیجی کالا


در این ساعت

 از شب ایستاده است

 ظرف‌ها را برای چاشت ظهر می‌شورد

 به من قطره‌ای اشک تعارف می‌کند

 لباس سیاه بر تن دارد

 مدادهای مرده و کند را

 آماده می‌کند که بنویسم

 در این سال‌ها

در این خانه مانده است

 که از دیوارهایشان

 اندوه و حسرت

 با کچ‌های مرطوب

 به زمین می‌ریزد

برچسب ها:

نمایش پروفایل

آورده اند که همانا فضولی باید ازصفات بارز یک نویسنده‌ باشد. من هم به عنوان یک نویسنده‌ و کارشناس محتوا در خدمت شماهستم تا قدری از نتیجه‌ی فضولی‌هایم برای شما بنویسم. چون در آغاز هیچ نبود؛ کلمه بود ... و از کلمه بود که جهان جان گرفت.

خوشحال می شویم نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

اگر سوالی دارید همین‌جا بپرسید!

ببین ببر